دریا

قصه ما همین جا تمام میشود

تو میدوی،با تمام وجود دور میشوی

و من حریصانه

رد پاهایت را قورت میدهم

 

 


/ 10 نظر / 13 بازدید
روزها و سوزها

تو می دوی و دور می شوی و بر نگاه خسته ام دوباره کور می شوی و من حریص می شوم به رد پای رفتنت و تو پر از غرور می شوی ... وازها ی تان را کمی جا به جا کردم ...[لبخند]

مريم

سلام ممنون كه بهم سر زدي خوب مي نويسي يعني پسرونه مي نويسي برام جالب بود

سامان

yekam az in refighet sher goftano yad begir

سوسن

سلام من که اصلا استعدادشعرگفتن ندارم [ناراحت]ولی شعرپرمعنی کوتاه واثرگذاری جالب نوشتی[لبخند]

روزها و سوزها

کوچه ها هم دیگر بوی جاده می دهند و انتظار ترا می کشند و پیرمرد نحیف همسایه که هر پنج شنبه خانه اش را آب و جارو می کند و خیره بر آسمان تا غروب جمعه می گرید ... سلام عیدتون مبارک .به روزم .

م.نوید

سلام. نوشته هاتون زیباست. ممنون میشم از بلاگ من هم دیدن کنید و نظرتونُ بگین. من لینکتون کردم. به امید دیداری دوباره.

سعید ربیعی

درود بر عمو میلاد عزیز ... همون طور که قبلا در مورد این کارت با هم صحبت کردیم: کارت شدیدا منو یاد همون طرحی که برات خوندم میندازه ...! ولی از این باب که از عنوان کارت هم کارکرد گرفتی جای تبریک داره ... آفرین. [گل]

بی کس تنها نیست

پاره ترین قسمت دنیا... دوستان کفش پریشان مرا کشف کنید!!!! کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود... سلام. بی کس بعد از یک ماه و ده روز آپ کرد... ممنون میشم . وقتی که به وبم اومدی مطالب رو کامل بخونی... و این شعر زیبا که عنوان آپ من هست و در قسمت ادامه مطلب قرار داره رو کامل بخونی... منتظر حضور شما هستم... دوستار دوستان = سعید[قلب][گل][گل][گل][رویا]