سر آغاز شبهای تنهاییم

شبیه سایه ات که قوز میکنی

چیزی میان ما گم میشود

و بعد برای خالی نبودن تو

تنه ام را به دیوار میدهم

گردنم  را به سقف

و خودم را به شکل محیط در می آورم

مردهای من همیشه با چشمهای بسته گریه میکنند

و تو بالای اشک ها

روی دیوار میرقصی

شیشه ها را که مات کشیده ای

دیوارهایم را سایه نزن

من تابوت بزرگ تر نمی خواهم

همین که چوبی باشد برایم کافیست

وشاید کمی از تو لای انگشتانم

بگذار نگاهت روی صورتم بماند

تا برای خوابهایم از تو بخوانم

دستهایشان را بگیرم

و با خودم به تو بیاورم

و تو به روی من قوز میکنی

آقا تا من چند دقیقه مانده؟

من همه حساب هایم را در بچگی ام گذاشتم

و حالا جزئی از تو میشوم

با همین دستهای خالی

و صدایی که روی آبهای تنم می لرزد

برای پاکی یک بار بس است

*****

 

/ 6 نظر / 11 بازدید
سعید ربیعی

درود عمو میلاد جون ... همون طور که شفاها خدمتت عرض کردم روی سه تا سطرش بحث دارم اما در کل با ویرایشی که کردی کارت اومد بالاتر ... مرسی. سترگ باشی و آسمانی ... [گل]

فاطمه

سلام بر با کلاس ترین و همچنین خیس ترین وب لاگ دنیا.واسه ما هم از این کارا بکن[لبخند] میلاد عزیز نمی دونم چی باید بگم امشب با یه عالمه خستگی با سر زدن به خونه ی سعید یه چیزی منو کشوند به اینجا نمی دونم چرا تمام حرفایی رو که زده بودی تک تکشونو توی دنیام حس کردم واقعا باعث شدی بعد از مدت ها دلم بارونی شه حیف که دستم بهت نمی رسه به حرف سعید هم گوش نده -البته می تونم حدس بزنم چه سطر هایی رو منظورشه -همش عالیه حد اقل واسه یه کسی شبیه به من که روی تنهایی هایی قوز کرده ام که شانه ای برایشان ندارم و تو جانی دادی بر انها در این شب های مات.موفق باشی.توکلی 24

shima

ghashange vali ba ye jahaeesh be sakhti mishe ertebat bargharar kard,fekmikonam be khatere ine ke sheret kami yek parchegisho dar chand bakhsh az dast mide va amalan 3 gheteye mojaza mishe .shayad chon 3 fazaye dur az hamo ba kuk haye doroshto kanafi beham dukhti,ama dar kol jazab bud