بعد از مدتها با یه کار کوتاه:

همیشه جای پاها به تو نمیرسند

تو میتوانی در دستهایی که صورتم را پوشانده برگردی

و بپرسی:

مرا میشناسی؟؟؟

/ 8 نظر / 9 بازدید
نازی

... کاش عشق را زبان سخن بود!

بیژن آریا Bijan Ariya

درود بر گرامی همدل. مشکلی پیش آمده...نه برای من...برای پرشین بلاگ و در نهایت برای بلاگ و بلاگ نویسی در ایران. اگر دوست داشتی بدانی چه شده به وبلاگ من بیا. شادوپیروزباشی. بدرود.

آرمان

سلام گلم, همین که راحت حرف میزنی یعنی خیلی... یه سر بزن, منم وبلاگی شدم!!!! عجبا!!!!!! www.hafteye3.blogfa.com

حامد

سلام میلاد جان خوبی داداشم چه خبر خوش می گذره دلم خیلی براتون تنگ شده نمی ای دانشگاه ؟ دیگه چه خبر یه یادی از ما کنی بد نیست شاد باشی و سلامت

سعید ربیعی

درود میلاد عزیز ... با کوتاه شدن کارت موافقم ... در واقع ادیت خوبی روش کردی ولی همون مساله یی که قبلا هم خدمتت گفته بودم همچنان باقیست . برقرار باشی ... به روزم و ............. [گل]

فاطمه

سلام دوست عزیز . . . با یه غزل قدیمی آپم و منتظر شنیدن نظرات سازندتون

fahime ahadi

سلام.امیدوارم خوب باشید.بین نوشته ها :حرفهایم تکراری شده بهتر بود.فقط کاش وزن بهتری داشته باشه.یعنی اکه وزن داشته باشه خیلی خوب میشه.داستانتون هم جالب بود.یه غلط املایی هم داشتی.دیگه نمی گم چی بود که فکر نکنی دارم همش ایراد میگیرم.در کل خوبه اما رو وزن فکر کن.آرزوی پیشرفت برات دارم.شعرهای علی زر نگار رو خوندید؟وزن فوق العاده ای داره.پیشنهاد می کنم بخونی من که مست می شم می خونمشون.