حرفهایم تکراری شده

شبیه ضربان قلبم که از

هزاران هزار تپشش

هیچ رنگی به صورتم نمیپاشد

من هوا را به بوی گل مریم

و تو را به خشکی لبهایم می شناسم

همیشه تا تو راه زیادی می ماند

و من نیمه تمام

بر روی خاکهای پشت سرت مینشیم

برویم آب نریزید

نمیخواهم برگردم

/ 7 نظر / 11 بازدید
سعید ربیعی

درود ... 1) اینکه همونه تو که گفتی ویرایشش کردم !!! 2) اومدی وبلاگم فقط درد دل کردی روی دو تا از بهترین کارا م نظر تدادی !!!!!!!!!!!!!! [عصبانی] دوست داری به چند هجای نا مساوی تقسیمت کنم ؟؟!!! 3) قالبت خیلی خفه ست ... آدمو میکشه ! عوضش کن! -- جهت عرض نظر سر بزن !!! --

سعید ربیعی

شمنا خوشمان آمد که ما را اولین نفر لینک کردی ! ... آفرین بر ما که اینقدر خوبیم !!! . . . شما نیز لینک شدید ! [چشمک]

الناز غیابی

درود جناب کیا به این احساس ناب و قلم تواناتون تبریک میگم.... شعرتون کوتاه، جذاب و سرشار از تصاویر زیبا و دلنشین بود.... لذت بردم....ممنون شاد باشید و ماندگار[لبخند][گل]

ویدا محسنی

مبارک شما باشه. قالب زیبایی هم دارین. با مسما با اسم وبلاگتون.

ندا

گاه حرف های تکراری را میپسندم به هر چه هر تازه از رنگ ریاست قلب اگرچه میتپد به تکرار اما ز هر تکرارش میتراود صفا همیشه در میان راه،گمشده را گم میکنیم و گاه به اندیشه ی مسیر ،مقصد را گم میکنیم میان من و او گاه فاصله یک سخن است که چون نمیگوید ، هزار مسیر باشد میان قلب ها دیگر،سخن نگو از راه که آنکه محرم باشد،تو را حریم باشد

سامان

میلاد جون کاراتو دوس دارم[لبخند]

علی

سلام کارات قشنگن بمنم سربزن